برای شرکت در ثواب مطالب ؛ آدرس این سایت و آدرس مطالبش را به شیعیان و اهل سنتی که می شناسید بفرستید
آیا ما ایرانی ها توسط عمر بن خطاب مسلمان شدیم؟

آیا حمله غیراسلامی و غیرانسانی عمر بن خطاب به ایران موجب مسلمان شدن مردم ایران شد؟


اولا:

کار عمر بن خطاب خلاف قرآن و سنت پیامبر (ص) است:

لا إِکراهَ فِی الدّین 

هیچ اجباری در دین آوردن نیست

بقره / 256

وقتی خداوند در قرآن به صراحت می فرماید مسلمان شدن اجباری نیست عمربن خطاب با چه مجوزی دستور حمله وحشیانه و جاهلی به زن و بچه مردم ایران را داده است؟

ضمن اینکه وقتی پیامبر (ص) این حمله ها را انجام نداده و سنتش اینگونه نبوده عمر بن خطاب با چه حقی دستور حمله وحشیانه و جاهلی به زن و بچه مردم ایران را داده است؟

در مطالب پایین مورد شماره  خشونت های وحشیانه علیه زن و بچه ایرانی را ببینید!


دوما:

مسلمان شدن ایرانی ها برای اولین بار توسط حضرت علی (ع) رخ داد آنهم بدون جنگ و با زبان صلح

کشور یمن آن موقع جزئی از حکومت بزرگ ایران بود.

پس حاکمان یمن و برخی ساکنان آنجا ایرانیانی بودند که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله مسلمان شدند. فتح سرزمین یمن و مسلمان شدن ساکنانش در زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله انجام گرفت؛ در ابتدا حضرت برای دعوت مردم یمن ، خالد بن ولید را به آنجا فرستادند ولی وی بعد از شش ماه استقرار در یمن کاری از پیش نبرد و نتوانست حتی یک نفر را مسلمان کند در نتیجه رسول خدا  صلی الله علیه و آله، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را برای فتح و تبلیغ اسلام به آنجا فرستادند و با یک سخنرانی حضرت، قبیله هَمدان و پس از آنها بقیه یمنی ها مسلمان شدند.

ابن عبد البر در کتاب الاستیعاب به نقل از براء بن عازب جریان فتح یمن توسط حضرت امیرالمومنین علیه السلام را این چنین بیان می ‌کند:
بعث رسول الله صلى الله علیه وسلم خالد بن الولید إلى أهل الیمن یدعوهم إلى الإسلام ، فکنت فیمن سار معه ، فأقام علیهم ستة أشهر ، لا یجیبونه إلى شیء ، فبعث النبیّ صلى الله علیه وسلم علیّ بن أبی طالب ، وأمره أن یقفل خالد ومن اتبعه إلا من أراد البقاء مع علی رضی الله عنه فیترکه ، قال البراء : فکنت فیمن قعد مع علی ، فلما انتهینا إلى أوائل الیمن بلغ القوم الخبر ، فجمعوا له ، فصلَّى بنا علیّ الفجر ، فلما فرغ صففنا صفا واحدا ، ثم تقدم بین أیدینا فحمد الله ، وأثنى علیه ، ثم قرأ علیهم کتاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فأسلمت همدان کلَّها فی یوم واحد ، وکتب بذلک علیّ إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فلما قرأ کتابه خرّ ساجدا ، ثم جلس ، فقال السلام على همدان و تتابع أهل الیمن على الإسلام

رسول خدا  صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را بسوی اهل یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. من نیز در زمره همراهیان خالد بودم. خالد شش ماه در خارج یمن ماند ولی اهل یمن به او اعتنایی نکردند. سپس رسول خدا  صلی الله علیه و آله حضرت علی بن ابیطالب  علیه السلام  را به سوی یمن فرستادند و به امام علی  علیه السلام  دستور دادند که خالد و همراهیانش را برگرداند مگر کسانی که بخواهند همراه امام علی  علیه السلام  باقی بمانند. من (براء بن عازب) از کسانی بودم که همراه امام علی  علیه السلام  ماندم. آنگاه که به نزدیکی یمن رسیدیم خبر حضور ما به اهل یمن رسید. به همین خاطر اهل یمن جمع شدند. ما نماز جماعت صبح را به امامت حضرت علی  علیه السلام خواندیم. وقتی از نماز فارغ شد، ما در یک صف ایستادیم سپس آن حضرت جلو آمد و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و نامه رسول خدا  صلی الله علیه و آله را برای آنها قرائت فرمود. در همان روز تمام قبیله همدان مسلمان شدند. حضرت علی  علیه السلام  با نوشتن نامه ای مسلمان شدن آنها را به اطلاع رسول خدا  صلی الله علیه و آله رساند. وقتی آن حضرت مطلع شدند، سجده شکر بجا آورده و نشستند. سپس فرمودند: سلام بر همدان! پس از مسلمان شدن قبیله همدان ، سائر قبائل و مردم یمن نیز مسلمان شدند.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1121، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

طبری و ابن اثیر نیز در وقایع سال دهم هجرت، ماجرای فتح یمن توسط امام علی بن ابیطالب  علیه السلام  را نقل می ‌کنند.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب _متوفاى310 ق_، تاریخ الطبری، ج 2، ص 389، تحقیق، مراجعة وتصحیح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.

ابن اثیر شیبانی ، علی بن ابی الکرم ، متوفای 630 ق ، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 300 ، ناشر: بیروت ، دار صادر ، 1385 ق.‍

امیرالمومنین حضرت علی (ع) جریان فتح یمن توسط خودشان را چنین نقل می ‌فرمایند:
قال لی النبی صلى الله علیه وسلم «ارکب ناقتی ثم امض إلى الیمن ، فإذا وردت عقبة أفیق و رقیت علیها رأیت القوم مقبلین یریدونک . فقل: یا حجر ، یا مدر ، یا شجر ، رسول الله یقرأ علیکم السلام» . قال علی: ففعلت فلما رقیت العقبة قلت: یا حجر یا مدر یا شجر رسول الله یقرأ علیکم السلام قال:  و ارتج الأفق فقالوا : على رسول الله صلى الله علیه و سلم السلام و علیک السلام . فلما سمع القوم نزلوا فأقبلوا إلی مسلمین .

پیامبر  صلی الله علیه و آله به من فرمودند: سوار بر شتر من شو سپس به سمت یمن برو وقتی به گردنه افیق رسیدی و از آن بالا رفتی، مردم یمن را خواهی دید که به طرف تو می ‌آیند. در آن هنگام بگو: ای سنگ! ای ریگ! ای درخت! رسول خدا  صلی الله علیه و آله بر شما سلام می ‌رساند. حضرت علی  علیه السلام  فرمود: پس من طبق دستور رسول خدا  صلی الله علیه و آله عمل کردم و آنگاه که به بالای گردنه رسیدم گفتم: ای سنگ! ای ریگ! ای درخت! رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شما سلام می ‌رساند. در این هنگام افق به لرزه درآمد و سنگها و ریگها و درختان به صدا درآمدند و گفتند: بر رسول خدا  صلی الله علیه و آله و بر تو (ای علی) سلام. آنگاه که اهل یمن چنین شنیدند به طرف من آمده و مسلمان شدند.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی  بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج 7، ص 62، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، چاپ اول، 1417 – 1997 م.

سهمی، حمزه بن یوسف، متوفای 427 ق، تاریخ جرجان، ص 386، اشراف: محمد عبد المعید خان، عالم الکتب، بیروت، 1407 ق.

 

بنابراین فتح یمن به عنوان طلیعه امپراطوری بزرگ ایران و ورود اسلام به این امپراطوری هیچ ارتباطی به خلیفه دوم نداشته و در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و به دست امیر مومنان حضرت علی علیه السلام انجام شده است.
به عبارت دیگر مسلمان شدن ایرانی ‌ها بطور دفعی و فقط در جنگ انجام نشد بلکه از دوران حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله آغاز شد و پس از شهادت آن حضرت نیز به تدریج در طول قرون اولیه اسلام به انجام رسید. پس اینکه بطور مطلق بگوییم فتح ایران و مسلمان شدن ایرانیان در زمان عمر انجام شد، کلامی غیر علمی و نادرست است که در ادامه مقاله به صورت مفصل به آن می ‌پردازیم.


سوما:

عمر بن خطاب از ایرانی ها متنفر بود و در مقابل پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) احترام و محبت ویژه ای به ایرانی ها داشتند و همین  موجب شد ایرانی هایی که کنار پیامبر بودند و به ایران رفت و آمد می کردند دین اسلام شیعی را آرام آرام به ایران انتقال دهند و ایران آرام آرام مسلمان و شیعه شود.

برای دیدن پست تحقیر ایرانی ها توسط عمر بن خطاب و احترام ویژه پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به ایرانی ها پست زیر را ببینید:

http://14mah.blog.ir/post/501


چهارما:

قبل از فتح ایران ، عده زیادی از ایرانیان در کشورهای دیگر از جمله در کنار پیامبر (ص) بودند که در بدو ظهور اسلام مسلمان شدند از جمله «ابی عقبه» که یک جوان ایرانی بود و در جنگ احد در کنار آن حضرت علیه اعراب مشرک جنگیده است. درباره او در سنن ابی‌داود چنین آمده است:

حدثنا محمد بن عبد الرَّحِیمِ ثنا الْحُسَینُ بن مُحَمَّدٍ ثنا جَرِیرُ بن حَازِمٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق عن دَاوُدَ بن حُصَینٍ عن عبد الرحمن بن أبی عُقْبَةَ عن أبی عُقْبَةَ و کان مَوْلًى من أَهْلِ فَارِسَ قال شَهِدْتُ مع رسول اللَّهِ صلى الله علیه و سلم أُحُدًا فَضَرَبْتُ رَجُلًا من الْمُشْرِکِینَ فقلت خُذْهَا مِنِّی و أنا الْغُلَامُ الْفَارِسِی فَالْتَفَتَ إلی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال فَهَلَّا قُلْتَ خُذْهَا مِنِّی و أنا الْغُلَامُ الْأَنْصَارِی.

ابی عقبه که جوانی ایرانی بوده می گوید: من در جنگ اُحد همراه رسول خدا  صلی الله علیه و آله حاضر بودم. پس به یکی از مشرکان ضربه ‌ای زدم و گفتم: این ضربه را از طرف من بگیر ! من یک جوان ایرانی هستم! در این هنگام رسول خدا  صلی الله علیه و آله به من توجه نمود و فرمود: چرا به او نگفتی: ضربه را از من بگیر ! من جوانی از انصار هستم؟

أبو داود السجستانی الأزدی ، سلیمان بن الأشعث الوفاة: 275 ، سنن أبی داود  ج 4  ص 332 ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید ، دار النشر : دار الفکر.

نکته قابل توجه اینکه در جنگ اُحد یک جوان ایرانی اینچنین دلاورانه می ‌جنگد ولی در همان جنگ، عمر بن خطاب به تصریح کتب اهل سنت اعتراف می کند مانند بزکوهی فرار کرده و به کوه پناه برده است!

برای دیدن فرار عمربن خطاب در جنگ احد کلیک کنید:

http://14mah.blog.ir/post/451


پنجما:

در  حالی که عمر بن خطاب هنوز مشرک بود اما ایرانی های زیادی از جمله سلمان فارسی به پیامبر (ص) ایمان آورده بودند. عمر بن خطاب سال ها بعد و در سال ششم هجرت ایمان آورد!

... و أتیت الصومعة و أنشأت أقول : أشهد أن لا إله إلا الله وأن عیسى روح الله وأن محمدا حبیب الله ، فأشرف علی الدیرانی فقال : أنت روزبه ؟ فقلت : نعم ، فقال : اصعد فصعدت إلیه و خدمته حولین کاملین ، فلما حضرته الوفاة قال لی : إنی میت فقلت : على من تخلفنی ؟ فقال: لا أعرف أحدا یقول بمقالتی هذه فی الدنیا وإن محمد بن عبد الله بن عبد المطلب قد حانت ولادته فإذا أتیته فأقرئه منی السلام ، و ادفع إلیه هذا اللوح  ... فبینا أنا أدور خلفه إذ حانت من النبی صلى الله علیه وآله التفاته ، فقال : یا روزبه! تطلب خاتم النبوة ، فقلت : نعم ، فکشف عن کتفیه فإذا أنا بخاتم النبوة معجوم بین کتفیه علیه شعرات قال : فسقطت على قدم رسول الله صلى الله علیه وآله أقبلها ... فأعتقنی رسول الله صلى الله علیه وآله و سمانی سلمان .

... و به صومعه آمدم و چنین گفتم: گواهی می ‌دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و عیسی روح الله و محمد صلی الله علیه و آله حبیب خداست. پس به خدمت آن راهب رسیدم . او به من گفت: آیا تو روزبه هستی؟ گفتم: آری! گفت: بیا بالا (داخل صومعه) سپس من داخل صومعه شدم و دو سال کامل در خدمت او بودم . وقتی هنگام مرگش فرا رسید، به من گفت: من (بزودی) از دنیا می‌ روم! به او گفتم: مرا به که می ‌سپاری؟ گفت: در این دنیا کسی را که (در اعتقادات) همانند خودم باشد نمی ‌شناسم ولی ولادت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نزدیک شده است. اگر نزد او رفتی سلام مرا به او برسان و این لوح را تقدیم او کن ...
... در این بین که پشت سر حضرت محمد صلی الله علیه و آله دور می‌ زدم ناگاه به من توجه کرده و فرمود : اى روزبه ! آیا در جستجوی مُهر نبوت هستى؟ گفتم: آرى! ایشان لباسشان را از شانه خود کنار زدند و چشمم به مهر نبوت در بین دو کتف آن حضرت افتاد که کمى مو بر آن روئیده بود؛ خود را بر روی پاهای ایشان انداختم و بر آن بوسه می زدم ... رسول خدا صلَّى الله علیه و آله و سلَّم مرا آزاد ساخت و نامم را سلمان نهاد.

صدوق، محمد بن علی، متوفای 381ق ، کمال الدین و تمام النعمه، ص 161- 165، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، ناشر: انتشارات اسلامی، 1405ق.

ابن اثیر نیز در اسد الغابه روایتی به همین مضمون نقل می کند.

ابن اثیر، علی بن ابی الکرم ، متوفای 630ق ، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج 2، ص 328- 330، ناشر: دار الکتب العربی.

 

عمر بن خطاب سال ها بعد از سلمان فارسی و در سال ششم هجرت ایمان آورد! جزری درباره تاریخ مسلمان شدن عمر می ‌گوید:

«و کان اسلام عمر فی السنة السادسة»

اسلام آوردن عمر در سال ششم بعثت بود

ابن اثیر، علی بن ابی الکرم ، متوفای 630ق ، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج4، ص57، ناشر: دار الکتب العربی.

 

امتیاز جناب سلمان فارسی که افتخار تمامی ایرانیان است به قدری بالاست که پیامبر صلی الله علیه و آله تنها در حق او فرمود:

سلمان منّا اهل البیت.

سلمان از ما اهل بیت است.

حاکم نیشابوری، ابو عبدالله ، 405 ق ، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 598، اشراف: د . یوسف عبد الرحمن المرعشلی، ناشر: دار المعرفة، بیروت.


ششما:

خشونت های جاهلی و وحشیانه علیه مردم ایران. آیا این دین اسلام است؟

 

مسئله مهم و قابل توجه دیگر، رفتارهای جاهلی خشن و غیر اسلامی از سوی سپاهیان خلفای سه‌گانه علیه ایرانیان است که در کتابهای متعدد اهل سنت به آنها تصریح شده است. به عنوان مثال در جنگ گرگان نقطه سیاهی برای سپاه اعراب ـ که ادعای مسلمانی داشتند- به ثبت رسید و جنایت بزرگی اتفاق افتاد. غیر مسلمانان، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست کردند که ما دروازه‌ هاى شهر را بر روى شما مى ‌گشاییم، به شرطى که حتى یک نفر از ما کشته نشود. لشکریان خلیفه قبول کردند که هیچکس را نکشند ولی بر خلاف قول خود همه را کشتند جز یک نفر و گفتند ما گفته بودیم که یک نفر از شما را نمى ‌کشیم (و برای همین همه را کشتیم و فقط یک نفر را نکشتیم)!! 

 

محمد بن جریر طبرى در تاریخ خود و ابن اثیر در الکامل فى التاریخ مى‌ نویسند:

«فأتی جرجان فصالحوه على مائتی ألف ثم أتی طمیسة و هی کلها من طبرستان متاخمة جرجان و هی مدینة على ساحل البحر فقاتله أهلها فصلی صلاة الخوف أعلمه حذیفة کیفیتها و هم یقتتلون و ضرب سعید یومئذ رجلا بالسیف على حبل عاتقه فخرج السیف من تحت مرفقه و حاصرهم فسألوا الأمان فأعطاهم على أن لا یقتل منهم رجلا واحدا ففتحوا الحصن فقتلوا أجمعین إلا رجلا واحدا ففتحوا الحصن و حوی ما فی الحصن.»

«به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دینار با آنان مصالحه کردند. سپس به اطراف طمیسه که شهرى در کنار ساحل دریا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود، رفتند. با مردم آن‌جا جنگیدند. نماز خوف که حذیفه کیفیت خواندن آن را مى ‌دانست خوانده شد و با آنان نیز به مقابله برخواستند و سعید با شمشیر بر گردن مردی کوبید که از زیر بغل او درآمد و آنان را محاصره کردند. آنان درخواست امان کردند، به آنان این امان داده شد تا حتی یک نفر از آنان را نکشند به همین جهت آنها قلعه (خود که محاصره شده بود) را باز کردند؛ ولى آنان (برخلاف عهد خود) همه را کشتند به جز یک مرد! سپس در قلعه را گشودند و آنچه که در قلعه بود غارت کردند.»

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر ، متوفای310 ق ، تاریخ الطبری، ج2، ص607، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت

ابن اثیر جزری ، علی بن ابی الکرم ، متوفای 630 ق ، الکامل فی التاریخ ، ج 3 ، ص 110 ، ناشر : دار صادر للطباعة والنشر - دار بیروت للطباعة والنشر ، 1386 ق .

 

آری! فتح ایران در زمان خلفای سه گانه با چنین جنگهایی که همراه با خشونت های غیرانسانی و ناجوانمردی بوده ، صورت گرفته است!

آیا اسلام نبوی همین است که در جنگ به دشمن امان دهی ولی بعد از تسلیم دشمن، بر خلاف امان و تعهدی که داده ‌ای، او را از دم تیغ بگذرانی؟!

قطعا اسلامی که اینگونه افراد در این جنگها آن را یدک می ‌کشیدند ، اسلام حقیقی نبوده و هرگز مورد تأیید پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام نبوده و نیست. اسلام راستین، اسلامی است که امام رضا علیه السلام آن را معرفی نموده و می ‌فرماید:

«لا دین لمن لا عهد له»

«کسی که به عهد خود وفا نکند، دین ندارد.»

راوندی، فضل الله بن علی متوفای571ق ، نوادر، ص 91 ، تحقیق: سعید رضا على عسکری، ناشر : قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1377ش.

بنابراین فتح ایران پس از حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله همراه با انگیزه‌های دنیایی، خشونت جاهلی و طمع ‌ورزی نسبت به ثروتهای انسانی، طبیعی و اقتصادی در ایران بوده است.

 

طبری خشونت سپاهیان عمر بن خطاب پس از پیروزی در جنگ قادسیه را چنین توصیف می ‌کند:

«و عن سیف عن سعید بن المرزبان عن رجل من بنی عبس قال أصاب أهل فارس یومئذ بعد ما انهزموا ما أصاب الناس قبلهم قتلوا حتى إن کان الرجل من المسلمین لیدعو الرجل منهم فیأتیه حتى یقوم بین یدیه فیضرب عنقه و حتى إنه لیأخذ سلاحه فیقتله به و حتى إنه لیأمر الرجلین أحدهما بصاحبه و کذلک فی العدة »

«سیف از سعید بن مرزبان از مردی از بنی عبس نقل می ‌کند که گفت: اهالی فارس (ایرانیان) در آن روزگار پس از آنکه در جنگ با اعراب شکست خوردند، مبتلا به رفتارها (کشتارها و بی عدالتیهایی) شدند که در جنگهای قبل علیه مردم انجام می ‌شد. بطوریکه مردی از سپاه (به ظاهر) مسلمان عمر بن خطاب، مردی از اسیران ایرانی را صدا می ‌زد و پس از آنکه آن مرد ایرانی نزد او می ‌آمد و در مقابلش می ‌ایستاد، گردنش را می ‌زد! حتی (در مواردی) سلاحش را می ‌گرفت و او را با آن می ‌کشت! حتی (بدتر از این) دو نفر از اسیران ایرانی را در مقابل هم قرار می ‌داد و به آنها دستور می ‌داد که با یکدیگر بجنگند تا یکی دیگری را بکشد! همچنین دو گروه از اسیران ایرانی را مجبور به جنگ و کشتار یکدیگر می‌ کردند!»

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب _متوفاى310 ق_، تاریخ الطبری، ج 3، ص 72، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

ظاهرا سپاه عمر بن خطاب در جنگ با ایرانیان چیزی جز خشونتهای جاهلی را مد نظر نداشتند. آنان تمام سفارشات رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره اسیران جنگی و نحوه رفتار با آنها را زیر پا گذاشته و به شکنجه و کشتار اسیران ایرانی می ‌پرداختند. بنابر متن تاریخی پیش‌گفته، رفتار سپاهیان عمر بن خطاب با اسیران ایرانی، یادآور رفتار سپاهیان روم قدیم با اسرای جنگی است که آنها را به جان هم می ‌انداختند تا بطور وحشیانه یکدیگر را بکشند. 

آیا سپاه عمر بن خطاب اینگونه قصد تبلیغ اسلام و نرم کردن دلها نسبت به اسلام را داشت؟!

با این حال اگر در زمان خلفا و همراه با این جنگها تعالیمی وارد ایران شده، باید گفت آن تعالیم، اسلام حقیقی و اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله  نبوده است بلکه در آن دوره به نام اسلام بدعتهای زیادی وارد اسلام شده بود که هرگز مورد تأیید علمای واقعی اسلام نبوده و نیست.


هفتما:

سوزاندن تمام کتاب های علمی و پزشکی ایرانیان. آیا این دین اسلام است؟


یکی دیگر از نقاط تاریک و تعصّب آلود خلافت عمر بن خطاب ، از بین بردن و سوزاندن انبوهی از کتابهای علمی و ذخایر فرهنگی کشورمان ایران بود که البته نشان از کم آگاهی خلیفه دوم نسبت به آموزه‌‌های دینی و علمی اسلام دارد. این نقطه تاریک در منابع متعددی از اهل سنت بیان شده است:
و لما فتحت أرض فارس ووجدوا فیها کتبا کثیرة کتب سعد ابن أبی وقاص إلى عمر بن الخطاب لیستأذنه فی شانها وتنقیلها للمسلمین فکتب إلیه عمر أن اطرحوها فی الماء فان یکن ما فیها هدى فقد هدانا الله باهدى منه وإن یکن ضلالا فقد کفانا الله فطرحوها فی الماء أو فی النار وذهبت علوم الفرس فیها عن أن تصل إلینا.
وقتی که سرزمین فارس در ایران فتح شد و در آن کتابهای فراوانی یافتند، سعد بن ابی وقاص به عمر بن خطاب نامه‌ای نوشت تا درباره آن کتابها و انتقالشان به نفع مسلمانان کسب تکلیف کند. پس عمر در جواب او نوشت که همه آن کتابها را در آب بریزید! اگر در آن کتابها هدایتی باشد، قطعا خدا ما را به بهتر از آن هدایت فرموده و اگر در آن گمراهی باشد قطعا خدا ما را حفظ کرده است. به این ترتیب همه کتابها را در آب ریختند یا در آتش سوزاندند و تمام دانش و علومایرانیان در آب از بین رفت و به ما نرسید.

ابن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد الوفاة: 808 ، مقدمة ابن خلدون ص 480، دار النشر : دار القلم الطبعة : الخامسة - بیروت - 1984 ،
القنوجی، صدیق بن حسن، الوفاة: 1307، أبجد العلوم الوشی المرقوم فی بیان أحوال العلوم، ج1، ص261، تحقیق : عبد الجبار زکار ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1978 .
 نکته مهم روایت پیش گفته این است که عمر بن خطاب بدون توجه به مسائل فرهنگی و علمی مفید و غیر منافی با اسلام ، دستور می ‌دهد تمام کتابهای علمی در زمینه‌های مختلف مثل نجوم، پزشکی ، جغرافیا و ... در آب یا آتش از بین برده شوند! مگر عمر بن خطاب نمی ‌دانست که رسول خدا صلی الله علیه و آله دوست دار علم و دانش و آگاهی بودند؟!

مگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیده بود که فرموده‌ بودند:

اطلبوا العلم ولو بالصین.

به دنبال علم و یادگیری باشید هرچند در (کشور دوری مانند) چین باشد.

النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، جامع بیان العلم وفضله، ص 7 ، 8 ، 9، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – 1398هـ.

قطعا اطلاق کلام رسول خدا  صلی الله علیه و آله تمام علوم پزشکی و جغرافیا و ... را دربر می‌گیرد. همان علومی که عمر بن خطاب آنها را سوزاند!


هشتما:

امام غزالی عالمم پرآوازه اهل سنت:

عمربن خطاب به خاطر حب دنیا خلافت را از علی (ع) غصب کرد و سپس از روی هوا و هوس به دنبال فتح کشورها بود و نه برای دین اسلام

عشق به حکومت و کشور گشایی و فتوحات از سوی برخی خلفا چنان شدید بود که به تصریح علمای اهل سنت باعث غلبه هوای نفس و نادیده گرفتن دستور رسول اکرم  صلی الله علیه و آله نسبت به ولایت و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب  علیهما السلام  شد. دلیل این مسئله گفتار ابو حامد غزالی در این زمینه است:

فقال عمر لعلی علیه السلام :  بخ بخ أصبحت مولى کل مؤمن و مؤمنة . و هذا تسلیم و رضى ، ثم بعد هذا غلب علیه الهوى لحبّ الریاسة و حمل عمود الخلافة و عقود النبوة و خفقان الهوی فی قعقعة الرایات و اشتباک ازدحام الخیول و فتح الامصار

عمر بن خطاب (پس از شنیدن حدیث پییامبر  صلی الله علیه و آله  در غدیر خم درباره خلافت علی بن ابی طالب  علیه السلام ) به امام علی  علیه السلام  عرض کرد : «(ولایت تو) مبارک باشد! مبارک باشد! سرپرست و رهبر هر مرد و زن مومنی شدی!» و این جمله عمر بن خطاب تسلیم و رضایت و قبول خلافت امام علی  علیه السلام  است. ولی پس از آن بخاطر حبّ ریاست هوی و هوس بر او غلبه کرد و او عمود خلافت را به دوش گرفته و قرار‌ها و پیمان ‌ها در خفقان هوی و هوس و زد و خورد نیزه ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهیان و لشکرکشی برای فتح کشور ها به فراموشی سپرده شد.

غزالی، ابو حامد، متوفای 505 ق، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ص 483، اشراف: توفیق شعلان، تحقیق: ابراهیم امین محمد، مکتبة التوفیقیه، قاهره.


نهما:

انگیزه حمله به ایران = جنگ برای کسب غنیمت!

در برخی از جنگهای زمان عمر بن خطاب علیه ایرانیان در سال چهاردهم هجری، فرماندهان منصوب از سوی عمر به انگیزه دنیایی و غیر اسلامی خود اعتراف کرده ‌اند! از جمله اینکه ذهبى مى‌ نویسد:

«لما کان یوم القادسیة ذهب المغیرة بن شعبة فی عشرة إلى صاحب فارس فقال إنا قوم مجوس و إنا نکره قتلکم لأنکم تنجسون علینا أرضنا فقال إنا کنا نعبد الحجارة حتى بعث الله إلینا رسولا فاتبعناه و لم نجىء لطعام بل أمرنا بقتال عدونا فجئنا لنقتل مقاتلتکم و نسبی ذراریکم و أما ما ذکرت من الطعام فما نجد ما نشبع منه فجئنا فوجدنا فی أرضکم طعاما کثیرا و ماء فلا نبرح حتى یکون لنا و لکم !»

«هنگام جنگ قادسیه مغیرة بن شعبة (فرمانده سپاه مسلمین) به طرف فرمانده سپاه فارس رفت، فرمانده سپاه فارس به او گفت: ما قومى مجوس هستیم و دوست نداریم با شما بجنگیم شما سرزمین ما را (با آمدنتان) نجس کرده‌ اید.مغیره به اوگفت: ما قومى بودیم که سنگ مى‌ پرستیدیم تا اینکه خداوند براى ما پیامبرش را فرستاد و ما از او تبعیت کردیم و آئین آن پیامبر را پذیرفتیم، و براى غذا هم به سرزمین شما نیامدیم؛ بلکه به ما دستور داده شده بود که با دشمنمان بجنگیم؛ پس با هدف جنگ با شما و اسیر نمودن فرزندانتان به این دیار آمدیم؛ اما آنچه در مورد غذا گفتم (واقعیت این است که) : ما (در سرزمین خودمان) چیزى نیافتیم که سیرمان کند، وقتى به سرزمین شما آمدیم در این سرزمین آب و غذاى فراوانى پیدا کردیم؛ بنابراین از این‌جا نمى ‌رویم تا اینکه این مواد غذایى بین ما و شما تقسیم شود!»

الذهبی الشافعی، محمد بن أحمد بن عثمان ، متوفای 748 ق ، سیر أعلام النبلاء، ج3، ص32، تحقیق: شعیب الأرناؤوط ، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، نهم، 1413ق.

مغیره بن شعبه تصریح می ‌کند که هدف او و سپاهش از جنگ با ایرانیان قبل از ورود به ایران فقط جنگ و اسیر نمودن ایرانیان بوده ولی این هدف با ورود به ایران و دیدن منابع غنی و فراوانش تغییر کرده و به استفاده از منابع فراوان غذایی تبدیل شده است! جنگهای رسول خدا  صلی الله علیه و آله و تبلیغ اسلام کجا و جنگهای سپاهیان عمر به انگیزه اسیر و غنیمت و سیر کردن شکم کجا؟!


دهما:

سفر امام رضا (ع) به ایران و نقش کلیدی در شیعه شدن ایران

سفر امام علی بن موسی الرضا (ع) به ایران و عبور و توقف ایشان در شهرهای مختلف ایران(200-201ق)، ولایتعهدی ایشان توسط مأمون (201ق)، مناظره ‌های علمی علنی و موفق آن حضرت با دانشمندان دیگر مذاهب و سرانجام شهادت ایشان و مدفون شدنشان در ایران در سال (203ق) در توجه مردم به آن حضرت و گرایش ایرانیان به تشیع و محبت اهل بیت علیهم السلام، از آن زمان تا کنون نقش بسزایی داشته است. این نقش بقدری پررنگ است که برخی از مستشرقان معاصر آن را تأیید کرده و نقل می‌کند:

(این مسیر پر پیچ و خم [مدینه تا مرو]) و اقامت دو ساله امام در خراسان فرصت های بیشتری برای تماس مستقیم و غیر مستقیم با هواداران ایجاد کرد و منجر به افزایش تعداد مومنان (شیعیان) شد.

نیومن،‌ آندروجی، دوره شکل گیری تشیع دوازده امامی،‌ گفتمان حدیثی میان قم و بغداد،‌ ترجمه مهدی ابوطالب، محمد رضا امین و حسن شکراللهی، ص 159، موسسه شیعه شناسی، قم، 1386ش.

یکی از تاریخ پژوهان معاصر نیز چنین می گوید:

 به هر روی در بحث تاریخ تشیع در ایران یکی از نکات غیر قابل انکار ، آمدن امام رضا علیه السلام به ایران است. توجه به حفظ آثار برجای مانده از مسیر امام در شهرها و مناطقی که به نحوی محل استقرار امام بوده نشان از علاقه ویژه شیعی در میان مردم است.

جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ج 1، ص 226، انتشارات انصاریان، قم،  1375ش.

همو در ادامه بحث نسبتا مفصّلی در رابطه با 26 مکان که محل استقرار امام رضا  علیه السلام  در سفرشان به مرو بوده، آورده است . این اماکن اعم از قدمگاه، استراحتگاه یا محل نماز حضرت رضا  علیه السلام  بوده اند.

جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ج 1، ص 226- 230، انتشارات انصاریان، قم،  1375ش.

مهم این است که چنین اماکنی از ابتدای قرن دوم هجری تا هم اکنون در طول سالها فراز و نشیب تاریخی همچنان توسط مردم به عنوان مکان های متبرّک ومقدسی شناخته و نگهداری شده اند و این مسئله اولا از بهترین دلائل عشق و علاقه مردم ایران به اهل بیت رسول خدا  صلی الله علیه و آله از جمله امام رضا  علیه السلام  است و ثانیا نشانگر ظرفیت بالای مردم ایران برای پذیرش مذهب تشیع است.


یازدهما:

یادمان باشد فتح ایران در زمان عمر بن خطاب به هیچ وجه نشان دهنده قدرت عمر بن خطاب نیست چون این اتفاق مانند فتح عراق در دوره ریاست جمهوری جرج بوش در آمریکا است. آیا جرج بوش عراق را فتح کرد؟ قطعا خیر. بلکه ارتش آمریکا که طی صدها سال مجهز شده توانست عراق را فتح کند. جرج بوش چون در راس آمریکا بود فقط دستور حمله به این ارتش داد و خودش در کاخ سفید نشسته بود و تمام فتح عراق را ارتش قددرتمند آمریکا انجام دادند و جرج بوش کوچکترین مبارزه ای نکرد. ارتش و لشکر مسلمانان هم حاصل 23  سال زحمت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) بوده و اگر خلافت غصب نمی شد و به علی (ع) می  رسید بدون جنگ تمام دنیا را مسلمان می  کرد. ارتش وو لشکر مسلمانان  در اواخر عمر پیامبر (ص) به قدرت حیرت انگیزی رسید که حتی امپراتوری روم در از جنگ با مسلمانان عقب نشینی کرد. و وقتی عمر بن خطاب خلافت را غصب کرد به این ارتش که  حاصل 23 سال زحمت پیامبر (ص) و علی (ع) بوده دستور حمله به ایران را داد.


دوازدهما:

یکی از  بهترین دلایل نامشروع بودن حمله عمر بن خطاب به ایران این است که حضرت علی (ع) در آن حضور نداشت. همان حضرت علی (ع) که در تمام جنگ های زمان پیامبر (ص) حضور دااشت و در تمام جنگ ها جانفشانی می کرد


سیزدهما:

مگر اکثریت ایرانی ها سنی هستن؟

یکی از مسائل مهمی که در قرون چهارم و پنجم در ترویج منطقی اسلام و مذهب تشیع نقش بسزایی داشت، تلاشهای علمی و تبلیغی دانشمندان شیعه مانند شیخ صدوق، شیخ کلینی و شیخ طوسی در قالب تألیف کتاب و مناظره با دانشمندان دیگر مذاهب بود.این تلاش ها و مناظره ها در قرن های هفتم تا دهم توسط دانشمندان شیعه مانند خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی ادامه پیدا کرد و موجب شد اکثریت مردم ایران شیعه شوند


نتیجه:
عمر بن خطاب با غصب خلافت ، به ارتشی که پیامبر(ص) و علی (ع) با زحمت طی 23 سال آمده کردند ، دستور حمله به ایران داد و این حمله خلاف قرآن و سنت پیامبر (ص) و کاملا وحشیانه و غیرانسانی بوده است و در این حمله هیچ بویی از اسلام وجود ندارد و  مسلمان شدن مردم ایران اولین بار در زمان پیامبر و توسط حضرت عللی (ع) رخ داد و سپس با ورود امام  رضا (ع)به ایران و تلاش های عالمان شیعه طی قرن ها مردم ایران آرام آرام مسلمان و اکثرا شیعه شدند.

0 نظر
درباره ما
برای شرکت در ثواب مطالب ؛ آدرس این سایت و آدرس مطالبش را به شیعیان و اهل سنتی که می شناسید بفرستید
فهرست مطالب